کرشمه نازک گلبرگ های آفتاب گردان کرشمه نازک گلبرگ های آفتاب گردان به سان رشته های نور خورشید بر گونه هر رهگذری نوازش بوسه می کاردآن هنگام که طنازان شعر را بهانه کرده اند برای تاختن ناجوانمردانه بر ستون خیمه ای که برپا دارنده خیمه گاهی عظیم و امید بخش است در کوران حوادث دوران ، در عرصه هجوم ضد ارزشها بر ارزشهای والای انسانی و این گونه آرزو را تقلیل می دهند در ذهن مخاطبان،آنان که شعرشان هم بوی نان شبانه می دهد.۱۵۰۴.۱۰.۰۵. ۰۳. "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور

جام می و خون دل و هجر یار
برده ز من صبر و سکون و قرار
بر لب من آه شرر می رود
رنگ زخم زرد و خمود است و زار
مرحم زخم دل بیچاره ام
هست رخ ماه و دل بی قرار.
ای که مرا کرده اسیر غمت
باز بیا چاره کن این انتظار
رونق عشق من و ذکر لبم
روی دل آویز تو باشد نگار
دیدن رویت به شب تار، ماه
باز بود رحمت پروردگار
عقل کج اندیش کند چاره ای
عشق نباشد نکند اعتبار
۱۴۰۴.۱۰.۱۳. ۱۲:۴۴. "یسار "
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
چشم، در چشم زمستان شده ای راحت جانم آسوده ز غمهای جهانی ندانم آن روز که افتاده به پایت سر بی دارمن طاقت زلفان پریشان نتوانم جانسوزی و از جان شده ام مفلس و درویشدر پای قدمهای تو چون رطل گرانم بیهوده بود راز من و راز تو پنهان رسوا تر از آنی است که پنهان نتوانم خیل دل مشتاق فتاده است به پایت در میکده عشق چه مستی است ندانم بی روی تو ای ماه شب تار ملولم از دوری چشمان چو خورشید نگرانمبیدار شو و عالم تاریک مرا هم روشن کن از آن نور دو چشمان، تو جانم من جان بدهم بر سر پیمان به گمانم
۱۴۰۴.۱۰.۱۴. ۰۹:۰۲
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
قهوه تلخ لبت بس که مرا شیرین است دیدن روی مه ات خاطره ای دیرین است صبر را چاره نمودم که کنم دل آرام یاد و نامت همه جا بر دل من تسکین است
طره موی تو را باد صبا بر من داد لاجرم پای مرا بند همین مشکین است بی محابا به دل خسته من تاخته ای زان سبب بر دل من زخم دگر آیین است شوق دیدار تو و هجر دمادم یا رب از ازل با دل بیچاره من هم دین استسر سرسبز مرا داد. به باد آن گل سرخ آری اینجا همه شب حادثه ها رنگین است.۱۴۰۴.۱۰.۱۵. ۱۸:۱۱. "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور